تبليغاتX
....خاطرات مرده....

میدونم که اینجا رو نمی خونی پس راحت تر مینوسیم از تو....

دیشب کلی گریه کردم بعد حرف زدن باهات.... جواب اینو که چرا ترکم کردی نفهمیدم...

یا شاید فراموش کردم....

بعد هم قرص دیازپام که بتونم بخوابم....

واسه فراموش کردن هم قرص هست؟؟؟

.

.

.

چقدر واسه روز تولدم انتظار کشیدم ...چقدر برنامه ریختم که با تو چقدر خوش بگذره...

اما همش تموم شد.....حالا باید تنها باشم روز تولدمو مثل همیشه....

کاش اینجوی نمیشد...

کاش هنوز هم راهی بود واسه با هم بودن.......

من دلسوزی نمیخوام...واسه عشق گدایی نمی کنم...

اشتباه من این بود به کسی دل بستم که همه بهش دل بسته بودن.... که خسته بود از همه دور و بریاش..

اما من نقطه مخالف تو بودم..... کنجکاو و علاقه مند به بودن با تو....

گفتی میخوای بری واسه همیشه......چقدر دیشب گریه کردم....مثل الان

انگار این اشکا تمومی نداره.....

بالاخره یه روز تمومش می کنم...این زندگی رو........

+ تاريخ شنبه چهارم دی 1389ساعت 13:18 نويسنده ابسیلون |

اینجا می نویسم
به دور از چشمان آشنایی....
.
.
اسم خاطرات مرده رو خودت گذاشتی ...منم عوضش نکردم
خودمم مثل خاطراتم مردم....
.
.
باز هم هر وقت میخوام از تو بنویسم ...کلمات حل میشن تو هم.... چشام کلیدارو نمی بینه.... اشکام سرازیر میشه....
حتی وقتی سر نمازم واسه تو دعا می کنم ....اشکم در میاد....مثل امروز...
.
.
همیشه فک می کردم قوی تر از اونیم که به اینجا برسم.... میتونم تحمل کنم...
وقتی پا به دنیای وبلاگ نویسی گذاشتم به اونایی که از عشقشون می نوشتن می خندیدم .... می گفتم همش چرته....
حالا می فهمم نیست....چرت نیست....
.
.
من عدد اووگادرو بودم....یادته؟؟؟ اون موقع با تو بودم....
حالا شدم ابسیلون.....و بی تو....
.
.
چرا سهم من از تو باید نبودت باشه....
چرا سهم من از این شبای سرد که میتونست با دستای تو گرم بشه.... شده سردی بیشتر بی تو...
چرا زندگی من باید بشه فقط خاطرات با تو....
چرا نشد ما هم حسرتی بشیم برای بقیه؟؟؟
چرا نذاشتی بشه؟؟؟
چرا چرا چرا....
.
.

+ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 21:33 نويسنده ابسیلون |

کی باشد و کی؟
چنگ باشد و نی
من باشم و وی
وی باشد و می
کی باشد و کی؟
کی باشد و کی؟
شبی باشد که نور ماهتاب باشد به گلشن
می ناب باشد و تنها فقط او باشد و من
من و او دست به گردن تا سحرگاه
به هر سو شرشر آب باشد و گلها سوسن
کی باشد و کی؟
کی باشد و کی؟
چنگ باشد و نی
من باشم و وی
وی باشد و می
کی باشد و کی؟
کی باشد و کی؟
در آن شب من بر و دوش و لب نوشش ببوسم
گهي روی و گهی موی و بناگوشش ببوسم
چو چشمش همره ام صد راز گويد
گهی چشم و گهی لبهای خاموشش ببوسم


+ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 0:14 نويسنده ابسیلون |